پاسخ به سوالات حقوقی و شرعی حقوق اسلامی آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ نويسندگان
اعتدال ؛ رمز بقا و پويايي خانواده ها در اينجا هم مثل بسياري از عرصه هاي زندگي، اعتدال لازم است؛ افراط و تفريط هر دو انحرافي است . گاهي اوقات ، محبت افراطي موجب مي شود که انسان از انجام تکاليفش باز بماند. اگر محبت زن و فرزند بر قلب انسان احاطه پيدا کرد، جايي که بين بهره برداري از اين محبت و انس گرفتن با زن و فرزند ، با انجام يک تکاليف ديني با هم تزاحم پيدا کنند، چون اين محبت غالب است ، آن تکليف طرد مي شود آيه شريفه مي فرمايد:« قل ان کان آباؤکم و أبناؤکم و اخوانکم و أزواجکم و عشيرتکم و أموال افترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها أحب اليکم من الله و رسوله و جهاد في سبيله فتربصوا حتي يأتي الله بأمره و الله لا يهدي القوم الفاسقين (توبه: 23) همان محبتي که خدا قرار داده و حکمت آفرينش، آن را اقتضا مي کند، و اگر آن نباشد زندگي به هم مي خورد و نه نسلي باقي مي ماند و نه جامعه ي سالمي تشکيل مي شود، اگر از حد خودش گذشت ، زن و فرزند از خدا و جهاد در را خدا محبوب تر خواهند شد؛ و وقتي که بايد برود جهاد، علاقه به فرزند مانع از انجام جهاد مي شود. از اين رو، محبت افراطي موجب بدبختي انسان مي شود، موجب ترک واجب مي شود؛ ترک واجبي که مصالح اسلام را به خطر مي اندازد . در اينجاست که خداي متعال تهديد مي کند؛ تهديد عجيبي! « فتربصوا حتي يأتي الله بأمره» (توبه: 24) منتظر باشيد که خدا فرمانش را صادر کند و به حسابتان برسد شما به خاطر علاقه به زن و فرزند ، جهاد را رها مي کنيد، انفاق را ترک مي کنيد از اين رو، افراط در محبت به زن و فرزند هم نوعي خطر محسوب مي شود. بنابراين، هر چند زن و فرزند خوب ، نور چشمي محسوب مي شوند، اما محبت به آنان بايد در حد اعتدال باشد. اعتدال يعني حد وسط و کمي، يعني محبت به گونه اي باشد که اگر با تکاليف الهي تزاحم پيدا کرد، محبت زن و فرزند بر محبت خدا فائق نيايد و مانع انجام تکليف الهي نشود.تکاليف ديني که با محبت به زن و فرزندان تزاحم پيدا مي کنند بسيارند : گاهي انسان بايد در جبهه شرکت کند، علاقه به زن و فرزند ممکن است مانع از آن شود . گاهي بايد به تحصيل علوم ديني و يا تبليغ ديني بپردازد، اما علاقه به زن و فرزند مانع مي شوند. اين چنين محبتي مطلوب نيست. اين محبت ها در حدي مطلوب است که تزاحم با تکليف واجب نداشته باشد. اگر مزاحم شد، خود همين موجب بدبختي انسان مي شود. بنابراين، در محبت به همسر و فرزندان توجه به نکاتي چند ضروري است: اولاً در بعضي جاها تأکيد شده که مواظب باشيد گاهي زن و فرزندتان مي توانند دشمن شما باشند خيال نکنيد همين که يک رابطه ي عاطفي بين شما، زن و فرزندتان برقرار شد ، همواره موجب خوشي زندگي و موجب برقراري دوستي و محبت و صميميت خواهد بود. قرآن مي فرمايد: « يا أيها الذين آمنوا ان من أزواجکم و أولادکم عدوا لکم فاحذروهم و ان تعفوا و تصفحوا و تغفر فان الله غفور رحيم » (تغابن: 14) و يا مي فرمايد: « انما أموالکم و أولادکم فتنه و الله عنده أجر عظيم » (تغابن: 15) اول هشدار مي دهد که فکر نکنيد همواره هر همسر و فرزندي، به طور مطلق ، موجب سعادت انسان است. نه گاهي ممکن است افرادي باشند که منافع شخصي و لذت مادي شان وقتي با لذت هاي همسر يا پدر و مادرشان تزاحم پيدا کند، خودشان را مقدم مي دارند. به ويژه در دنياي صنعتي و جوامع مادي امروزي که عواطف انساني و وفاداري نسبت به پدر و مادر و يا نسبت به فرزند تضعيف شده است . در گذشته هم کما بيش بوده و اتفاق مي افتاده که همسري دشمن همسرش باشد. فرزندي دشمن پدر و مادرش بشود زماني که پدر و مادري - مثلاً - مسلمان مي شدند، فرزند کافر مي ماند يا بعکس - گاهي هم پدر و مادرها به دليل تعصبات، آداب و سنت هاي قومي کافر مي ماندند ، فرزندان مسلمان مي شدند در اينجا، اين رابطه ي عاطفي بين پدر و مادر با فرزندان از بين مي رفت و در خانواده تضاد و کشمکش به وجود مي آمد. در اين صورت، براي فرزندان اين شبهه پيش مي آيد که حالا که والدين کافر شدند ، ما ارتباطمان را با آنان حفظ کنيم ، يا با آنان قطع رابطه کنيم و اين عاطفه طبيعي و فطري را ناديده بگيريم ؟ مي فرمايد: اين کليت ندارد ، گاهي ممکن است که همسرهاي شما در واقع دشمن شما باشند، صرف اينکه همسر، فرزند و يا پدر و مادر شما هستند ، اين نسبت نبايد موجب شود که شما هميشه به آنان وابسته باشيد و راه آنان را ادامه دهيد، و يا اينکه از آنها فاصله نگيريد ، جدا نشويد، براي اينکه اهل يک خانواده هستيد . اينها هيچ ملاک نيست . ملاک را بايد حق و باطل قرار داد؛ مادامي که ارتباط با آنان به دين شما ضرري نمي زند، رابطه ي خود را حفظ کنيد . حتي اگر پدر و مادر مشرک شدند، جوان مؤمن و مسلمان بايد رفتارش با پدر و مادرش خوب باشد، ولي در اينجا نبايد از او تبعيت کند. « و ان جاهداک علي أن تشرک بي ما ليس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما في الدنيا معروفا» (لقمان: 15) در امور دنيوي با آنان خوش رفتاري کنيد، اما مواظب باشيد تحت تأثير افکار و عقايد کفرآميز آنان واقع نشويد. اما اينکه انسان بر عواطفش مسلط باشد و بداند کجا عاطفه اش را اعمال کند و کجا نکند، اين هنر بزرگي است . انسان بايد قدرت زيادي داشته باشد که احساسات و عواطفش را کنترل کند و تابع عقل و شرع باشد. به طور طبيعي، کساني که رابطه ي قوي عاطفي با همسر يا فرزند و يا پدر و مادر خود دارند ، در مواردي توجه ندارند، اين رابطه حالت افراطي پيدا مي کند. محبت به همسر يا فرزند مانع از انجام تکاليف واجب مي شود. در حالي که اگر تکليف واجب متعيني است، رضايت آنان در انجام اين تکليف شرط نيست. بايد سعي کنند که اين محبت ها به گونه اي نباشد که مانع تکليف شرعي شود . بايد تلاش کرد که حب و بغض ها ، حب و بعض هاي منطقي، معقول و مشروع باشد و از حد اعتدال خارج نشود . همان گونه که افراط آن ضرر دارد، نبودن و کم بودنش هم مشکلاتي ايجاد مي کند. بنابراين، همواره رعايت جانب اعتدال لازم و ضروري است . حد اعتدال محبت نيازمند آموزش است . بندگان شايسته ي خدا همواره مواظب هستند که کفه ي محبت زن و فرزند از محبت خدا سنگين تر نشود . نمونه ي آن در اين فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه است که مي فرمايد: « و لقد کان مع رسول الله صلي الله عليه و آله نقتل آبائنا و ابنائنا و اخوالنا و اعمالنا. »، (2) آن حضرت در مقام سرزنش اصحاب خود مي فرمودند: شما به خاطر روابط خانوادگي و رعايت مسائل قومي و منافع عشيره اي و امثال اينها، نمي آييد درست بجنگيد ، در آن جايي که بابيد بجنگيد ، در جنگ شرکت نمي کنيد، جديت نمي کنيد . مي فرمايد: ما در زمان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و در رکاب آن حضرت با پدران ، فرزندان ، دائي ها و عموهايمان هم مي جنگيديم . وقتي وظيفه ي ديني ايجاب کند و افرادي عليه اسلام قيام کنند، بايد با دشمن اسلام مبارزه کرد. پدر، برادر يا عمو تفاوتي ندارد، هر که مي خواهد باشد؛ دشمن اسلام است، بايد با او جنگيد. بعد مي فرمايد: «فلما رأي الله صدقنا انزل بعدونا الکبت و انزل علينا النصر»(3) وقتي خدا ديد ما راست مي گوييم و با دشمن خدا مي جنگيم و در اين باره ، محبت قوم و خويش و دوست و آشنا مانع از انجام وظيفه نمي شود، آن گاه زبوني و شکست را بر دشمن و پيروزي و نصرت را بر ما نازل کرد. در ادامه مي فرمايد: « و لعمري لوکنا نأتي ما اتيتم لما قام للدين عمود و لا اخضر للايمان عود.» (4) حضرت به اصحاب خود مي فرمايد: اگر بنا بود ما هم مثل شما باشيم و مثل شما رفتار مي کرديم ، « لما قام للدين عمود»؛ خيمه ي دين بر پا نمي شد «و لا اخضر للايمان عود »؛ و شاخه درخت ايمان نمي روييد اينکه مي بينيد ديني باقي مانده و خيمه ي اسلام سر پاست ، همه رهين آن فداکاري هايي است که ما کرديم. با دشمن جنگيديم ، هر چند از بستگان نزديک بودند. چون باطل بودند، با آنان جنگيديم . اين همان صدقي است که خدا از ما مي خواهد . اطاعت امر خدا کرديم. وقتي ثابت کرديم که راست مي گوييم ، خدا هم ما را پيروز کرد. اساساً اگر بخواهيد ديني باقي بماند، ايماني باشد، نيازمند چنين مرداني آهنين اراده و فداکار هستيم که در مقام انجام وظيفه از هيچ چيز نترسند و در ملاحظه احدي را هم نکنند، اگر در انجام تکاليف الهي بخواهيم ملاحظه ي پدر، فرزند ، دوست ،آشنا ، باند ، حزب ، جناح سياسي و همسايه را بکنيم ، چيزي از اسلام باقي نمي ماند. پس محبت به فرزند، پدر، برادر و خواهر امري مطلوب و نعمتي الهي است و موجب بقاي نسل، بقاي خانواده و سرانجام تشکيل جامعه صحيح مي شود. اما اگر همين امر از حد خود فراتر رفت و دل بستگي شديد آورد، به گونه اي که مانع از انجام تکاليف اجتماعي، بخصوص جهاد و اجراي عدالت شد، اثر معکوس دارد. نمونه ي آن اميرالمؤمنان عليه السلام در مقام جنگ و جهاد، و نيز در مقام اجراي عدالت درباره ي دخترش است. فرزند ايشان يک گردنبد گلي و کم ارزش از بيت المال عاريه گرفته بودند که در يک جشن عروسي از آن استفاده کنند و بعد آن را برگردانند . ضمانت هم کرده بودند که اگر ضرري به آن رسيد، جبران کنند. به اصطلاح «عاريه مضمونه» بود. زماني که اميرالمؤمنين عليه السلام از موضوع آگاه شدند که حضرت زينب عليها السلام از بيت المال چنين گردنبندي را براي يک يا دو روز عاريه گرفته اند ، ايشان را مؤاخذه کردند. بعد هم فرمودند: دخترم اگر نبود که اين گردنبند را به عنوان عاريه مضمونه گرفته بودي، اولين دستي که در اسلام به جرم دزدي بريده مي شد، دست تو بود . آن حضرت نگاه نمي کند که دختر اوست . فردا مي گويند: دختر رئيس مسلمان ها دزدي کرده است . حسن احکام اسلام به همين است که با مجرم برخورد مي کند و او را مجازات مي کند، هر چند دختر علي عليه السلام باشد. در بسياري جاها که ملاحظاتي در کار دخالت مي کند، همين تساهل و ملاحظات موجب مي شود که کساني از مؤاخذه و عقوبت در امان بمانند، و همين موجب مي شود که آبروي اسلام و نظام اسلامي از بين برود. اعتبار اين نظام به اين نيست که چون فلان شخص با کسي نسبت دارد بايد امنيت داشته باشد. اعتبار و آبروي نظام به اين است که مجرم مجازات شود، هر که مي خواهد باشد. بنابراين، محبت به فرزند و زن، يا دوستان ، اگر در حدي باشد که مانع از انجام تکليف الهي شود، مطلوب نيست و موجب سقوط انسان مي شود . همين محبتي که نعمت بزرگ الهي است و موجب برکات و سعادت هايي در دنيا براي انسان مي شود؛ اگر از حد اعتدال خارج شد، آثار ناگواري براي انسان پديد مي آورد. پي نوشتها : 1- محمد باقر مجلسي، بحارالانوار ، ج 8، ص 171 ، باب 23. روايت 113. منبع:مجله ي معرفت 125
راه شناخت امام زمان (عج) در آخر الزمان چيست؟ [1] . دائرة المعارف فارسي، ج 1، ص 1373. ضرورت شناخت امام ![]() امام علی علیهالسلام فرمود: «وَ أَدْنَى مَا یَكُونُ بِهِ الْعَبْدُ ضَالًّا أَنْ لَایَعْرِفَ حُجَّةَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ شَاهِدَهُ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِی أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِطَاعَتِهِ وَ فَرَضَ وَلَایَتَهُ؛ کمترین چیزی که - بنده خدا - به واسطه آن گمراه میشود، این است که حجت خدا را در زمین نشناسد و به شاهد حق تعالی بر بندگانش که خداوند به اطاعت او فرمان داده و دوستی وی را واجب کرده آشنا نباشد». 1 امام شناسی یکی از تکالیف بزرگ و مهم اسلامی است. بر اساس این وظیفه شرعی و مسئولیت خطیر دینی، هر مسلمانی وظیفه دارد که پس از معرفت خدای متعال و پیامبرش، وصی پیامبر صلی الله علیه و آله و امام و رهبر دینی و آسمانی خویش را بشناسد. آنچه از مضمون احادیث و روایات اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام به دست می آید، تأکید و تکیه بر ضرورت شناخت و معرفت هر چه بیشتر و کامل تر نسبت به امام معصوم علیه السلام دارد و این امر مهم، چندان دارای اهمیت و اعتبار است که عدم شناخت امام موجب فساد جامعه و گمراهی و زوال و انحراف امت اسلام می شود، تا آنجا که امام صادق علیه السلام راز صلاح و اصلاح زمین و اهل آن را در ارتباط و وابسته به وجود امام معصوم دانسته و نخستین و مهم ترین نیاز هر مسلمانی را معرفت و شناخت امام و رهبر دینی بیان فرموده است:«انَّ الأرضَ لا تُصلِحَ الاّ بِإمامٍ وَ مَن مَاتَ لا یَعرِفُ إمَامَهُ مَاتَ مَیتَةً جَاهِلیَةً وَ أحوَجَ مَا یَکُونَ أحَدُکُم إلَی مَعرفتُه أذَا بَلَغَت نَفسُه هَذِه و أهوَی بِیَده إلَی صَدره، یَقُول: لَقَد کُنتُ عَلَی أمر حسن؛زمین آباد و اصلاح نمیشود، مگر به وجود امام و هر کس بمیرد و امام خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است و هنگامی که هر یک از شما را نفس به سینه رسد، بیشتر از هر چیز به شناسایی امام نیازمندتر است، تا در این حال بگوید: به کار خوبی پرداختهام».2 با اندکی دقت و تأمل در حدیث فوق، شدت، ضرورت و فزونی اهمیت شناخت امام برای هر فرد مسلمان روشن میشود؛ زیرا امام علیه السلام مرگ دور از شناخت امام را مرگ جاهلیت، یعنی مرگ در حال شرک و کفر دانسته است و مهم تر اینکه امام بزرگ ترین و مهم ترین نیاز انسان در هنگامی که مرگ وی فرا رسیده است، شناخت امام و معرفت نسبت به آن وجود مقدس میداند و اضافه میفرماید که اگر در آن حال در ارتباط با تلاش برای شناخت امام خویش بمیرد، میتواند ادعا بکند، در حالی مرده است که به کاری نیکو سرگرم بوده است. ضرورت شناخت امام و رهبر پس از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله در هر عصر و برای هر قومی که نسبت به وجود مطهر امام علیه السلام معرفت نداشته باشند، به اندازه ای است که امام صادق علیه السلام خواب و استراحت را برای ایشان مجاز نمی داند و می فرماید: اگر با این حال در بستر خواب بمیرند، به مرگ جاهلیت یعنی در حال شرک و کفر مرده اند. امام شناسی یکی از تکالیف بزرگ و مهم اسلامی است. بر اساس این وظیفه شرعی و مسئولیت خطیر دینی، هر مسلمانی وظیفه دارد که پس از معرفت خدای متعال و پیامبرش، وصی پیامبر صلی الله علیه و آله و امام و رهبر دینی و آسمانی خویش را بشناسد
![]() امام صادق علیه السلام فرمود:« یا یحیی! من بات لیله لایعرف فیها امام زمانه مات میته جاهلیه؛ ای یحیی! هر کس شبی به خواب رود و در آن شب در حالی که امام زمان خود را نشناخته بمیرد، به مرگ روزگار جاهلیت مرده است».3 آنان که خود را مسلمان می دانند و به وظایف و تکالیف دینی عمل می کنند، ولی نسبت به امامت امت اسلامی و مقام والای خلیفة اللهی اوصیاء رسولالله صلی الله علیه و آله بی اعتناء و جاهل اند و با این حال گمان می کنند که از شریعت و هدایت الهی بهره ای برده اند، باید بدانند که در شمار گمراهان و بلکه به فرموده قرآن در زمره گمراه ترین مردم می باشند. در این رابطه این حدیث از حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام شایان توجه و تأمل فراوان است: امام ابوالحسن الکاظم علیه السلام در تفسیر آیه: « وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ »4 فرمود: «من اتخذ دینه رایه بغیر امام من ائمه الهدی؛ معنی آیه این است که گمراه تر از همه، کسی است که بدون امامی از ائمه راهنما، به دین خود بر اساس رأی و نظر خویش عمل کند».5 اهمیت و اعتبار شناخت امام منصوب از سوی حق تعالی و سفارش شده از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اندازه ای است که امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام شرط ورود به بهشت را برای بندگان خدا، معرفت امام و پذیرش امامت و ولایت امام معصوم از سوی مردم و شناخت ائمه معصومین علیهم السلام از مردم به عنوان شیعیان و دوستداران خود (یعنی اینکه ائمه دین مردم را پیروان و دوستان خود بدانند) میداند و مهم تر اینکه علت سقوط مردم را در دوزخ، امام علیه السلام عدم قبول امامت و ولایت ائمه اطهار علیهم السلام از جانب آنان ذکر فرموده است. در این ارتباط توجه به این فراز از سخنان مولای متقیان امام علی علیه السلام ضروری است، آنجا که فرمود: «وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُم وَ انکَرُوه؛ همانا امامان از جانب خدا تدبیر کنندگان کار مردمانند و کارگزاران آنان. کسی به بهشت نرود، جز آنکه آنان را شناخته باشد و آنان او را شناخته باشند و به دوزخ درنشود، جز آنکه منکر آنان بود و آنان وی را نپذیرفته باشند». 6 و 7 بدیهی است که معرفت مردم نسبت به پیشوایان دینی، عبارت است از پذیرش امامت و ولایت ائمه اطهار علیهم السلام در همه امور حیات و شئون زندگی از سوی مردم و عدم شناخت ائمه علیهم السلام؛ یعنی انکار ولایت و امامت آنان و شناخت ائمه اطهار از مردم عبارت است از اینکه آنها مردم را به پیروی و دوستی و محبتشان تصدیق کنند. محتوای احادیث و روایات شرط ایمان به خدا و اساس اعتقاد راستین به اسلام را، اعتقاد قلبی به امامت عترت معصوم پیامبر صلی الله علیه و آله و معرفت امام معصوم بیان کرده است، تا آنجا که امام محمدباقر علیه السلام می فرماید، با عدم شناخت صحیح و کامل مردم از شخصیت امام معصوم، هیچ عذر و بهانه ای از ایشان پذیرفته نیست و هرگاه فردی بمیرد و امام خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. در این باره کلام امام باقر علیه السلام خواندنی است، آنجا که فرمود: «مَن مَاتَ وَ لَیسَ لَهُ اِمَام، مَاتَ مَیتَةَ جَاهلیَةَ وَ لایَعذِرُ النَّاسَ حَتی یَعرِفُوا اِمَامَهُم؛ هر کس بمیرد و او را امامی نباشد، به مرگ روزگار جاهلیت مرده است و از مردم عذری پذیرفته نمیشود، مگر اینکه امام خود را بشناسند». 8 آنان که خود را مسلمان می دانند و به وظایف و تکالیف دینی عمل می کنند، ولی نسبت به امامت امت اسلامی و مقام والای خلیفة اللهی اوصیاء رسولالله صلی الله علیه و آله بی اعتناء و جاهل اند و با این حال گمان می کنند که از شریعت و هدایت الهی بهره ای برده اند، باید بدانند که در شمار گمراهان و بلکه به فرموده قرآن در زمره گمراه ترین مردم می باشند
![]() منطق قرآنی و زبان گویا به وحی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در نهایت صراحت و روشنی، عدم شناخت صحیح و معرفت لازم از امام معصوم در هر عصری را، همسنگ با کفر روزگار جاهلیت دانسته است؛ زیرا اگر امت اسلامی از گذرگاه جهل و غفلت امام منصوص از سوی حق تعالی و منصوب از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به خوبی و درستی نشناسد، سرانجام بر اثر توطئه و دسیسه های گمراهان مشرک و کافران منافق، از صراط مستقیم اسلام و اطاعت از امام معصومی که اولیالامر امت اسلامی است منحرف شده و در نتیجه به بیراهه مرگ آفرین و ذلت بخش فرهنگ و آداب و رسوم عهد جاهلیت و روزگار بربریت سوق داده می شود. به همین دلیل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیث مشهوری فرمود: «مَن مَاتَ لایَعرِفُ امامَ زَمانِه مَاتَ مَیتَةَ جَاهلیَةَ؛ هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است». 9 از مجموع احادیثی که نقل شد و بسیاری حدیث های دیگر در همین موضوع که بیان آنها از گنجایش این مختصر، افزون است؛ چنین برمی آید که شناخت امام و معرفت مقام الهی او، یکی از مسئولیت های خطیر امت اسلامی است و این تکلیف عظیم در ارتباط با وظایف دیگر شرعی از اولویت و اهمیت خاصی برخوردار میباشد. همچنین نباید فراموش کنیم که شناخت امام و معرفت به حق ممتاز و مقام آسمانی وی به شناخت ظاهری و مقدماتی از قبیل آگاهی از نام، لقب، کنیه، تاریخ تولد، زمان شهادت و معاصر بودن امام با کدام خلیفه اموی یا عباسی محدود نیست؛ زیرا معرفت امام یعنی، آگاهی از دلایل نص و نصب امام، شناخت ویژگی های امام، علم به حوزه قدرت و تصرف امام در کاینات و آگاهی از اینکه امام زبان گویای وحی و مفسر حقیقی قرآن است. شناخت امام یعنی ایمان و آگاهی به این حقیقت که امام حجت بالغه خدا و وصی پیامبر او بر روی زمین میباشد و به همین دلیل اولی به تصرف در جان و مال همه مسلمانان و متصرف در همه عوالم ملک و ملکوت است و در کلامی جامع امام نه تنها دارای ولایت تشریعی است؛ بلکه به اذن پروردگار از ولایت تکوینی نیز برخوردار است. برای دستیابی به چنین معرفتی در حق امام معصوم ناگزیر باید روی نیاز به آستان مقدس عترت پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و دست حاجت به سوی اقیانوس بیکران حکمت و بصیرت ائمه اطهار علیهم السلام دراز کرد، تا مگر ایشان از گذرگاه حمایت و هدایت انسان ها که عهد خدایی بر عهده ایشان است، امت اسلامی را با نشانه ها و ویژگی های امام معصوم آشنا کنند. 10
نوشته زهرا رضاییان با تشکر ویژه از سرکار خانم رضاییان از طرف حجة الاسلام والمسلمین محمد آقازیارتی فراهانی پی نوشت ها: 1. سفینة البحار، ص 39. 2. محاسن برقی، ص 154. 3. بحارالانوار، ج 23، ص 78. 4. قصص: 50. 5. بحارالانوار، ج 23، ص 78. 6. العریف: ج عرفاء، العالم بالشیء القیم بامر القوم، من یعرف اصحابه «المنجد». 7. نهج البلاغه، خطبه 152. 8. بحارالانوار، ج 23، ص 89. 9. بحارالانوار، ج 23، ص 89. 10. برگرفته از پایگاه فرهنگی اعتقادی فطرت
چه کارهایی گناهان کبیره را محو می کند؟
پاسخ اجمالی
گناهانی که بندگان مرتکب می شوند همه در یک رتبه قرار ندارند، بر این اساس، آمرزیده شدن آن نیز بستگی به نوع گناهی دارد که شخص مرتکب شده است، ممکن است گناهی با یک استغفار زبانی بخشیده شود، و برای زدوده شدن گناهی دیگر نیاز به زحمت و جبران بیشتری باشد. البته در دین اسلام تا هنگامی که انسان زنده است راه بازگشت به خداوند (توبه) باز است و برای رسیدن به این مقصود بعد از کمک خواستن از خدا و توسل به اولیاء، باید تمام کوشش خود را به کار گرفت تا حقوقی که از خداوند و مردم ضایع شده، جبران شود. پاسخ تفصیلی
در آغاز این گفتار به طور مختصر، دیدگاه دانشمندان اسلامی را در تقسیم گناهان به صغیره و کبیره یاد آور می شویم، سپس به راه هایی که در زدودن آثار گناهان از زندگی مان به ما کمک می کند می پردازیم.
در متون اسلامی سه دیدگاه درباره گناهان کبیره وجود دارد که با توجه به این که در رسیدن به پاسخ مفید است به آنها اشاره می کنیم.
اول: مراد از گناهان کبیره، گناهانی است که وعده آتش در آنها داده شده است.
دوم: گناه کبیره عبارت از گناهی است که در حرمت آن دلیلی قطعی از روایات و آیات آمده است.
سوم: با توجه به تعدادی از روایات، همه گناهان در مقابل عظمت خداوند، کبیره است و علّت این که از بعضی گناهان به گناه کوچک تعبیر شده، تنها در مقایسه با گناهان دیگر است.
برای اطلاع بیشتر در این رابطه به نمایه "آمرزش گناهان شماره 843 (سایت: 914)" مراجعه نمایید.
با توجه به این مقدمه یکی از مسائلی که در آموزه های اسلامی مورد توجه قرار گرفته، این است که آنچه باعث تباهی و هلاکت انسان می شود، دوری از فرامین الاهی و رو آوردن به گناه است که در آیات قرآن و روایات برای آنها عقوبت های سنگینی وعده داده شده است، ولی نکته ای که نباید از آن غفلت شود؛ این است که انسان با توجه به آثار بد گناهان در جنبه های مختلف فردی و اجتماعی می تواند مسیر خود را در جهت سعادت عوض کند؛ زیرا که در اسلام راه بن بست وجود ندارد، هر کسی در هر شرایطی می تواند مسیر خود را به طرف آنچه باعث عاقبت به خیری او می شود تغییر دهد.
راه های زدودن آثار گناه
به زدوده شدن آثار گناهان به وسیله برخی اعمال نیک، «تکفیر» می گویند، با توجه به موارد زیاد چنین اعمالی ما در این جا تنها به ذکر چند مورد از آنها بسنده می کنیم.
1. انجام نمازهای واجب و مستحب: خداوند در قرآن می فرماید: "وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ، وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ، إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات"؛ [1] در آغاز و انجام روز و پاسى از شب نماز را بپا دار، که نیکی ها، بدی ها را از میان مىبرد.
2. استغفار: یکی از اموری که سبب می شود گناهان محو شود، استغفار از گناه است که در روایات متعدّد به آن اشاره شده است. امام صادق (ع) می فرمایند: انسان وقتی مرتکب گناهی می شود از صبح گاهان تا هنگام شب به او مهلت می دهند، پس اگر استغفار کرد، عمل او نادیده گرفته می شود. [2]
حضرتشان در روایت دیگری می فرمایند: هفت ساعت به او مهلت می دهند، اگر از گناه توبه کرد چیزی برای او نمی نویسند و اگر هفت ساعت گذشت و از گناه پشیمان نشد برایش می نویسند، و در ادامه می فرمایند: شخص مؤمن گاهی بعد از بیست سال گناهش به یادش می آید، ولی کافر همان لحظه بعد از انجام گناه فراموش می کند [3] و در روایت دیگری از معصوم (ع) نقل شده که حضرت فرمود: برای هر دردی دارویی و داروی گناهان استغفار است. [4]
نکته ای که در ارتباط با استغفار در زدودن آثار اعمال زشت باید مورد توجه قرار گیرد، این است که مراد از استغفار، همین ذکر زبانی؛ یعنی استغفر الله گفتن نیست که هر کس در شبانه روز هر نوع حقی را از مردم و خداوند ضایع کند، به مجرد گفتن این ذکر، گناهان او از بین برود و حال آن که این ذکر به تنهائی فایده ای ندارد، بلکه آثار منفی نیز به دنبال دارد.
امام رضا (ع) می فرماید: کسی که با زبانش استغفار کند و در قلب از اعمال بدش پشیمان نباشد، خود را مسخره کرده است. [5]
3. درود بر پیامبر (ص) و اهل بیت (ع): از جمله اموری که موجب از بین رفتن گناهان می شود، درود فراوان بر محمد و آلش فرستادن است. حضرت رضا (ع) می فرمایند: شخصی که توانایی انجام کارهایی را که سبب آمرزش او می شود ندارد، زیاد صلوات بر محمد (ص) و خاندان او فرستد که این عمل گناهان او را از بین می برد. [6]
اکنون به موارد دیگری از آنچه گناهان را محو می کند با ذکر آدرس بسنده می کنیم:
روزه ماه شعبان، [7] دادرسی از مظلوم و بر طرف نمودن اندوه مؤمنان، [8] غصه به جهت مردن، [9] رفتن به مسجد برای انجام نماز بعد از اذان مؤذن، [10] تلاوت قرآن، [11] گریه بر مصائب امام حسین (ع) [12] زیارت قبر پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع)، [13] نگاه کردن به خانه خدا (کعبه)، [14] گناه نکردن در مکان خلوت به جهت شرمساری از خداوند، [15] تلاش برای بر آورده شدن احتیاجات مؤمن مریض، [16] روزه ماه رمضان و محافظت از شکم و غریزه جنسی و نگهداری زبان در آن. [17]
[1] . هود، 114. [2] . کلینی ،محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 437، ح 1، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 هـ ش. [3] . همان، ح 3. [4] . همان، ص 439، ح 8. [5] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 75، ص 356 ،ح 11،مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404هـ ق. [6] . همان، ج 91، ص 48، ح 2. [7] . همان، ج 94، ص 91، ح 5. [8] . همان، ج 75، ص 68، ح 5. [9] . همان، ج 73، ص 16. [10] . همان، ج 81، ص 154. [11] . همان، ج 89، ص17،ح 18. [12] . همان، ج 44، ص 283،ح 17. [13] . صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 577، باب زیارت پیامبر و امامان(ص)، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1413هـ ق. [14] . همان، ج 2، ص 204، ح 2142. [15] . همان، ج 4، ص 412، ح 5895. [16] . همان، ج 4، ص 15. [17] . بحار الانوار، ج 93، ص371، ح 55.
گناه چيست؟ «گناه» عملي است كه با اراده و رضايت الهي در تضاد بوده ، با ايجاد نوعي “ تاريكي" معنوي در نفس انسان، آدمى را از خداي متعال كه "نور" آسمانها و زمين است، دور مىسازد و به عبارت ديگر، موجب بازماندن وى از كمال و قرب به خدا مىگردد. تعيين اين كه چه چيزي گناه است و چه چيزي ثواب از طريق كتاب و سنت مقدور است، زيرا در بسياري از موارد، گناه بودن عملي قابل تشخيص عقلاني نيست و خداي متعال است كه اين موارد را به اقتضاي علم و حكمت مطلق خود، از طريق وحي و دين، براي بشر بيان نموده است.
امام على عليه السلامدر گفتارى فرمود: گناهان بر سه گونه اند: گناه بخشودنى و گناه نابخشودنى و گناهى كه براى صاحبش ، هم اميد بخششداريم و هم ترس از كيفر. در قرآن مجيد و كلام معصومين (ع) كليه اعمالى كه گناه محسوب مىشود، بيان گرديده است ، منتهي كبيره بودن گناه، پيرو ملاك هايي است. در كتابتحرير الوسيله امام خمينى قدس سره پيرامون معيار گناهان كبيره ، چنين آمده است : (برخي از فقها تعزير را نشانه كبيره بودن گناه مي دانند كه در اين صورت استمنا نيز از گناهان كبيره محسوب خواهد شد ، زيرا در روايتي آمده است كه علي (ع)، با زدن روي دست، شخص مستمني را تعزير فرمودند.)
روايات متعددى از ائمّه عليهم السلام به ما رسيده كه بيانگر تقسيمگناهان به كبيره و صغيره است ، ودر كتاب اصول كافى يك باب تحت عنوان"باب الكبائر"به اين موضوعاختصاص يافته كه داراى 24 حديث است . آنگاه امام صادق (عليه السلام) گناهان كبيره اى راكه در قرآن آمده بيان نمودند: 1- بزرگترين گناهان كبيره ، شرك به خدا است : قرآن مىفرمايد كسي كه براىخدا، شريك قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام مى كند. (مائده، 72 )6 13- خيانت در غنايم جنگى : و هر كه درغنيمت جنگى ، خيانت كند، روز قيامت با آنچه خيانت كرده بيايد. ( آل عمران، 161)18
امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا (صلّىاللّه عليه و آله) همراه ياران (در سفرى ) در سرزمين بى آب و علفى فرود آمد، بهيارانش فرمود:ائتوابحطب ، هيزم بياوريدكه از آن آتشروشن كنيم تا غذا بپزيم . ياران عرض كردند: اينجا سرزمين خشكى است و هيچگونههيزم در آن نيست !. رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود:برويد هر كدام هر مقدار مى توانيد جمع كنيدآنها رفتند و هر يك مختصرى هيزم يا چوب خشكيده اى با خودآورد و همه را در پيش روى پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) روى هم ريختند، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اين گونه گناهان ، روى هم انباشته مى شوند. سپس فرمود: ايّاكم و الُمحقّراتمن الذّنوب از گناهان كوچك بپرهيزيد كه همه آنها جمع و ثبت مى گردد. ...( اصول كافي، ج2، ص 288 )
و نيز فرمود: عذابدردناك گناه شيرينى آن را تباه مى سازد.33
گناهكاراندر دل مى گويند: چرا خدواند مارا به خاطر گناهانمان عذاب نمى كند؟ جهنم براى آنهاكافى است ، وارد آن مى شوند و بد جايگاهى است .
منابع: پاورقي: 1- ان تجتنبوا كبائر ماتنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم وندخلكم مدخلا كريماً . 2- و وضعَ الكِتاب فَترىَ الُمجرمينَ مُشفِقينَ ممّا فيهِ ويقُولونَ يا ويلتنا ما لِهذا الكِتاب لايُغادِر صغيرة وَلا كَبيرةً الااَحصاها. 3- و الَّذينَ يَجتَنِبُون كبائِر الاِثمِو الْفَواحِش. 4- : ان الذنوب ثلاثة ... فذنب مغفور و ذنب غير مغفور و ذنب نرجو لصاحبه و نخاف عليه .. 5- الذينّ يجتنبون كبائرالاثم و الفواحش. 6- وَ من يُشرك بِاللّه فَقد حَرّم اللّه عَلَيهِ الجنّة. 7- انّه لايَياءس مِن روحِ اللّه الاّ القَومالكافِرون. 8- فلا يامن من مكر اللهّ الاّ القوم الخاسرون. 9- و برّاً بِوالدَتى ولَم يَجعَلنى جَبّاراً شقيّاً. 10- و مَن يَقتُل مؤ مِنا مُتعَمّدافَجزاؤ ه جهَنّم خالِدا فيها و غَضبَ اللّه عَليه وَ لَعنَه وَ اعدّ لَه عَذابا عَظيما. 11- انّ الّذينَ يَرمُونَ الُمحصِناتِ الغافِلات المُؤ مِنات لُعِنُوا فى الدّنيا و الاخرة وَ لَهم عَذاب عَظيم. 12- انّ الّذينَ يَاءكلون اَموال اليَتامى انماّ ياكلون فى بطونهم نارا وسيصلون سعيرا. 13- وَمَن يُولّهم يَومئذٍ دُبُره الاّ مُتِحرّفا لِقتال او مُتحيّزا الى فِئَة باَّء بِغَضب مِن اللّه وَ مَاءواه جَهنّم و بئس المصير. 14- اَلّذينَ يَاكُلونَ الرِّبا لايَقُومُون اِلاّ كَما يَقوم الّذى يَتخبَّطهُ الشّيطان مِن المسّ . 15- وَ لَقَد عَلمُوا لِمَن اشتَراهُ مالَه فِى الاخِرةمِن خلاق. 16- وَ مَن يَفعَل ذلكَ يَلقَ اَثاما يُضاعف لَه العَذاب يَومَ القيامَة وَ يَخلُد فيهِ مُهانا. 17- اَلّذينَ يَشتَرونَ بِعَهدِ اللّه و ايمانِهم ثَمَنا قَليلا اُولئِك لا خلاقَ لَهم فِى الاخِرة. 18- وَ مَن يَغلُل يَاتِ بِما غَلّ يَوم القِيامَة. 19- يَومَ يُحمى عَلَيها فى نارِ جَهنَّم فَتُكوى بِها جِباهُهُم و جُنوبهم و ظُهورهم. 20- وَ مَن يَكتُمها فَاِنّه آثِم قَلبَه. 21- يا ايّها الَّذين آمَنوا اِنّما الخَمر و المَيسر و الاَنصابُ و الاَزلام رِجسٌ من عَمل الشَّيطان فَاجتَنبوه لعّلكم تُفلِحون. 22- من ترك الصّلاة متعمّدا فقد بَرى من ذمّة اللّه و ذمّة رسول اللّه 23- اُولئِك لَهمُ اللَعنَة وَ لَهم سُوء الدّار. (رعد، 25) 24- هلك من قال براءيه و نازعكم فى الفضل و العلم. 25- ولم يصروا على مافعلوا و هم يعلمون. 26- اياك و الاصرار فانه من اكبر الكبائر و اعظم الجرائم. 27- من الذّنوب التّى لا يغفر ليتنى لا اءُؤ اخَذُ الاّ بهذا 28- اءشدّ الذّنوب ما استَهان به صاحبه 29- الرّجل يَذنب فيَقول طُوبى لى لو لم يَكن لى غير ذلك 30- شر الاشرار من تبهّج بالشر 31- مَن تَلذّذ بمعاصِى الله ذُل 32- إ يّاك و ابتهاج الذّنب فانّه اءعظم من ركوبه 33- حلاوة المعصية يفسدها اليم العقوبة 34- امّا مَن طَغى وَ اثَر الحَياة الدّنيا فَاِنّ الجَحِيمَهِىَ المَاءوى. 35- ويقولون فى انفسهم لولا يعذّبنا اللّه بما نقول حسبهم جهنّم يصلونها فَبِئسَ المَصير. 36- ايّاك و المجاهرة بالفُجور فانّه من اشدّ المآثم 37- المستتر بالحسنة يعدل سبعين حسنة و المذيع بالسيّئة مخذول 38- ولو تَقَوّلَ علينا بعض الاَقاويل . لاَخَذنا منِه بِالَيمين . ثمّ لَقطعنا مِنهالوَتين . فَما مِنكم مِن اَحد حاجِزين. 39- يغفر للجاهل سبعون ذنباً قبل ان يغفر للعالم ذنب واحد 40- خواصامتى اربعة : الملوك و العلماء و العباد و التجار نويسنده: سيد مصطفي علم خواه تقدیر از طرف حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد آقازیارتی فراهانی برای دیگر کاربردها، گناهان کبیره (ابهامزدایی) را ببینید.
گُناهان کَبیره در تعالیم دینی اسلامی گناهانی هستند که از گناهان عادی بزرگتر و متفاوت هستند و در قرآن و روایات امامان شیعه بر مرتکبین آنها وعده آتش دوزخ داده شدهاست. در شماره و تعداد گناهان کبیره بین مذاهب مختلف اسلامی(شیعه و سنی) اختلاف است. بعضی تعداد آن را ۲۵ و بعضی دیگر هفتاد شمردهاند[نیازمند منبع]. خداوند در قرآن، در سوره نساء آیه ۳۱ میفرماید: ﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيمًا﴾ ترجمه:« اگر از گناهان بزرگي كه از آنها نهي ميشويد دوري گزينيد، گناهان كوچكتان را از شما ميزداييم و شما را در جايگاهي ارجمند و پركرامت در ميآوريم. » بر اساس تعالیم دینی اسلامی، کسی که گناه کبیره از او سر زند و توبه ننماید فاسق است و نمیشود در نماز باو اقتداء کرد و شهادتش پذیرفته نیست و پس از مرگ مستحق عقوبت الهی است مگر اینکه فضل الهی شامل حالش شود که از آنجمله شفاعت پیامبر اسلام و آل پیامبر است. درباره شفاعت پیامبر اسلام گفتهاست که شفاعتم را برای صاحبان گناهان کبیره از امتم ذخیره کردهام. شفاعت من برای صاحبان گناهان کبیره از امتم میباشد، اما نیکوکاران، یعنی ترککنندگان کبائر، برایشان راه مواخذه نیست[۱]. محتویاتگناه و اقسام آنگناه بر دو قسم است[۲]: ۱.کبیره. ۲.صغیره تعریف گناه کبیرهگناه کبیره اثرش مسخ شدن روح انسان است یعنی روح انسان فطرت پاک خود را به کلی از دست میدهد و میل انسان به کارهای نیک و خدایی کاهش میگیرد و در عوض میل به گناهان دیگر افزایش مییابد.
فهرست گناهان کبیره در حدیثی از موسی بن جعفرروایت است از موسی بن جعفر که روزی عمرو بن عبید نزد پدرم جعفر صادق آمد و سلام کرد و نشست و این آیه را تلاوت نمود: «کسانی که اجتناب میکنند از گناهان کبیره و فواحش...» (سوره شوری - ۳۵) و ساکت شد. حضرت فرمود چرا بقیه را نخواندی و ساکت شدی؟ عرض کردم خواستم بفرمایید تا بدانم گناهان کبیره چیست؟ حضرت فرمود:
فهرست گناهان کبیره از نظر سید عبدالحسین دستغیب
پانویس
آثار برخی گناهان از زبان امام سجاد(ع)
بارها در دعای کمیل این جملات را زمزمه کرده ایم: اللّهم اغفرلی الذّنوب الّتی تهتک العصم، اللّهم اغفر لی الذّنوب الّتی تنزل النقم، اللّهم اغفرلی الذنوب الّتی تغیّر النّعم، اللّهم اغفرلی الذّنوب الّتی تحبس الدّعاء، اللّهم اغفرلی الذّنوب الّتی تنزل البلاء؛(1) خدایا بیامرز گناهانی را که پرده های عصمت را می درد(و آبروی انسان را می برد) خدایا بیامرز گناهانی را که بدبختی ها را فرو می ریزد. خدایا ببخش گناهانی را که نعمت ها را تغییر می دهد، خدایا ببخش گناهانی را که دعای انسان را (از اجابت) حبس می کند (و باز می دارد) و خدایا ببخش گناهانی را که بلاها را نازل می کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبه ای فرمودند:
از بزرگترين گناهان زبان، دروغگويى است.
امام على عليه السلام :
اَللِّسانُ سَبُعٌ إِن خُلِّىَ عَنهُ عَقَرَ؛
زبان، درنده اى است كه اگر رها شود، گاز مى گيرد. ![]()
امام صادق عليه السلام :
إِذا أَرادَ اللّه بِعَبدٍ خِزيا أَجرى فَضيحَتَهُ عَلى لِسانِهِ؛
هرگاه خداوند بخواهد بنده اى را رسوا كند، از طريق زبانش او را رسوا مى كند. ![]() امام على عليه السلام :أشَدُّ الذُّنُوبِ مَا استَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ؛
سخت ترین گناهان آن است که صاحبش آن را کوچک بشمرد.
حدیث زیبای امام حسین در مورد گناه
روایت شده که مردی نزد امام حسین(ع) آمد و گفت:من مردی گناه کارم و وقتی کار گناه پیش می آید نمی توانم صبر کنم و بی اختیار به طرف آن می روم ،پس مرا موعظه کن و پند و اندرز بده. . فقال (علیه السلام) : افعل خمسة أشیاء وأذنب ما شئت و امام فرمودند: پنج کار انجام بده آن وقت هر گناهی خواستی بکن. فأول ذلك لا تأكل رزق الله وأذنب ما شئت اولی:روزی خدا رو نخور هر گناهی خواستی انجام بده. والثانی اخرج من ولایة الله وأذنب ما شئت دومی:از ولایت و سرزمین خداوند خارج شو و هرگناهی خواستی انجام بده. والثالث اطلب موضعا لا یراك الله وأذنب ما شئت سومی:مکانی رو جستجو کن(پیدا کن)که خدا تو را نبیند و هرگناهی خواستی انجام بده. والرابع إذا جاء ملك الموت لیقبض روحك فادفعه عن نفسك وأذنب ما شئت چهارمی:وقتی که ملکه ی موت آمد جان تو را بگیرد،او را از خود دفع کن وهرگناهی خواستی انجام بده. ملکه موت:یکی از ملائک است که جان انسان ها را به امر خدا می گیرد و انسان را به ابدیت می سپارد. فرشته ی مرگ برای انسان های بزرگ عزرائیل است و برای افرادی معمولی فرشته ای است که درجه آن از عزرائیل کمتر است. والخامس إذا أدخلك مالك فی النار فلا تدخل فی النار و أذنب ما شئت پنجمی: وقتی مالک (نگهبان جهنم)آمد که تو را پرت کند در آتش بگو نمی روم وهرگناهی خواستی انجام بده.شما فکر کنید و بعد ببینید می توانید گناه کنید، عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید.
نام چهل گناه از گناهان زبان
1-غيبت كردن 2-دروغ گفتن 3-قسم دروغ
4-وعده دروغ 5-مزاح زياد 6-بدخلقي 7-دل شكستن 8-آبرو ريزي 9-تهمت زدن 10-طعنه زدن 11-حكم ناحق 12-سرزنش بيجا 13-مسخره كردن 14-نا اميد كردن 15-ريا درگفتار 16-امر به منكر 17-نهي از معروف 18-زخم زبان زدن 19-شهادت نا حق 20-كبر در گفتار 21-شايعه پراكني 22-بدعت در دين 23-رنجاندن مومن 24-فحش و ناسزا گفتن 25-خشونت در گفتار 26-سخن چيني كردن 27-به نام بد صدا كردن 28-شوخي با نامحرم 29-تملق و چاپلوسي 30-فرياد زدن بيجا 31-لعنت كردن مردم 32-اظهار حسد وبخل 33-با مكر و حيله سخن گفتن 34-خبري را ندانسته گفتن 35-تحريف مسائل ديني 36-فاش كردن مسائل مردم 37-عيب جويي از ديگران 38-تصديق كفر و شرك 39-بد زباني هنگام 40-تقليد صدا كردن كسي در روایت آمده بیشترین افرادی که به جهنم می روند به خاطر زبانشان است. هفتاد گناه پای زبان می نویسند. این هفتاد گناه چیست ؟ خداوند در قرآن کریم به نعمت زبان اشاره فرموده و می فرماید: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خلق الانسان عَلَّمَهُ الْبَیانَ»1 زبان عمده ترین وسیله ای است که مردم به کمک آن با یکدیگر ارتباط فکری برقرار می کنند و ایجاد تفاهم و انتقال مفاهیم از طریق زبان صورت می گیرد. در یک جمله زبان ملاک ارزش و معرف شخصیت انسان و ترازوی عقل اوست. حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «المرءُ مخبوء تحت لسانه؛2 شخصیت هر کس در پی زبان اوست» زبان با تمام فوائدی که برایش ذکر می شود مفاسد و آفاتی نیز دارد که باید آنها را شناخت تا با کنترل زبان، از ابتلاء به آن آفات پیشگیری و اجتناب ورزید. در قرآن کریم آمده است: ای کسانی که ایمان آورده اید نباید قومی قوم دیگر را مسخره کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نباید زنانی زنان دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند.از یکدیگر عیب مگیرید، و به همدیگر لقبهای زشت مدهید، چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان. و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند.»3 خداوند در آیه دیگر می فرماید: وای بر هر بدگوی عیبجویی.« وَیْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ.» 4
راه نجات در چیست ؟ در روایتی داریم که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که متعهد شود محافظت آنچه میان دو فک اوست که زبان باشد، و آنچه میان دو پای اوست، من از برای او بهشت را متعهد می شوم.»5 شخصی به آن حضرت عرض کرد که: راه نجات چیست؟ فرمود: زبان خود را نگاه دار.6 و دیگری عرض کرد که: از چه چیز بیشتر بر من ترسیده شود؟ زبان او را گرفت و فرمود: این و فرمود بیشتر چیزی که مردمان را داخل جهنم می کند زبان است و شهوت.7 حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:«به خدا سوگند، باور نمی کنم بنده ای زبانش را حفظ نکند تقوائی سودمند به دست آورد.»8 پیامبر اکرم می فرماید: «بیشترین مردم به خاطر گناه و آفت زبان به جهنم می روند.» که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم.9 در روایتی داریم که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که متعهد شود محافظت آنچه میان دو فک اوست که زبان باشد، و آنچه میان دو پای اوست، من از برای او بهشت را متعهد می شوم» گناهان زبان :1. غیبت. 2. نمیمه. 3. دروغ. 4. دو زبانی. 5. بهتان و افتراء. 6. قذف. 7. افشاء اسرار مؤمن. 8. دشنام 9. لعن و نفرین. 10. طعن و شماتت. 11. سُخریه و استهزاء. 12. مدح. 13. اظهار غضب. 14. غنا. 15. کثرت مزاح و خنده. 16. مراء و جدال. 17. خصومت.18. سؤال عوام از امور مشکله. 19. تکلم بدون علم. 20. تکلم بی فایده. 21. منکر خدا شدن. 22. غیر خدا را پرستش کردن. 23. دروغ بستن به خدا. 24. تکذیب آیات خدا. 25. کفران نعمت. 26. از خدا شکوه کردن. 27.اظهار ناامیدی کردن از خداوند. 28. به خداوند دشنام دادن. 29. نسبت فرزند به خدا دادن. 30. نسبت بی عدالتی به خدا. 31. ادعای خدائی کردن. 32. از خدا درخواست بیجا کردن. 33. دعای خیر برای ستمگران. 34. نفرین کردن. 35. چون و چرا کردن در کار خدا. 36. خدا را متهم کردن که به قتل امام حسین راضی بوده. 37. با دشمنان خدا اظهار دوستی کردن. 38. منکر رسالت پیامبر شدن. 39. پیامبر را مجنون خواندن. 40. اسرار امامان معصوم را فاش کردن. 41. از سخن امام عیب گرفتن. 42. برای ظهور امام زمان وقت تعیین کردن. 43. ادعای امامت کردن. 44. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال دانستن. 45. احکام را با قیاس سنجیدن. 46. به ناحق شهادت دادن. 47. تفسیر به رأی کردن قرآن. 48. مؤمن را خوار کردن. 49. فاسق را عزیز شمردن. 50. مؤمن را ترساندن. 51. اظهار فقر و تنگدستی کردن. 52. راز خود را به دیگران گفتن. 53. به پدر و مادر اُف گفتن. 54. عیبجوئی کردن. 55. نسبت زنا به کسی دادن. 56. خلافکار را تشویق کردن. 57. مؤمنان را با القاب زشت خواندن. 59. به مال و منال دیگران غبطه خوردن. 60. وعدة دروغ دادن. 61. صفات نیک زنان را به نامحرمان گفتن. 62. با زن نامحرم شوخی کردن. 63. فال بد زدن. 64. عذرتراشی برای ظلم ظالمان. 65. سخن برادر مسلمان خود را قطع کردن. 66. پیشگویی و کهانت. 67. منّت کشیدن. 68. با خواندن قرآن کسب روزی کردن. 69. امر سلاطین را امر خدا دانستن. 70. در کیفیت خدا سخن گفتن.10
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر: 1. معراج السعاده، احمد نراقی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ص 527. 2. گناهان زبان، محمدعلی صفری، تهران، چاپ فرهنگ، 1361.
پی نوشت ها : [1]. الرحمن/ 4-1. [2]. نوری، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت ـ علیه السلام ـ ، 1408 ق، ج9، ص 22. [3] . حجرات/ 11. [4]. همزه/1. [5] . کنزل العمال، ج 15، ص 806، ح 43205. [6] . جامع السعادات، ج 2، ص 341. [7] . الغزالی، محمد، احیاء العلوم، بیروت، انتشارات دارالقلم، ج 3، ص 94. [8] . نهج البلاغه، ص 183، خطبه 176. [9] . نراقی، احمد، معراج السعاده، ص 527. [10] . صفری، محمدعلی، گناهان زبان، تهران، چاپ فرهنگ، چاپ اول، شهریور 1361. سه شنبه 22 مرداد 1398برچسب:آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , , :: 20:2 :: نويسنده : عبدالرضا
با استفاده از نظرات گهربار حجة الاسلام والمسلمین حاج محمد آقازیارتی (حقوقدان و قاضی دادگاه عمومی و انقلاب) ● گفتار اول – مفهوم حکم شرع و حکم عقل الف) حکم عقل : مراد از حکم عقل ـ بنابر نظر مشهور ـ صدور امر و نهی از سوی عقل نیست ، بلکه مراد از آن ، ادراک عقل است ؛ یعنی عقل درک می کند که این کار مصلحت ملزمه و آن کار مفسده ملزمه دارد؛ بنا بر این، عقل انسان ، امر و نهی یا بعث و زجر ندارد و " افعل " یا " لا تفعل " نمی گوید . ادراک عقلی دو گونه است: مستقلات عقلی و غیر مستقلات عقلی . مستقلات عقلی بخشی از مدرکات عقل است که عقل به طور مستقل و بدون هدایت شارع ، آنها را درک می کند ، مثل : ادراک حسن عدل و قبح ظلم . و غیر مستقلات عقلی بخشی از مدرکات عقل است که عقل به طور مستقل قادر به درک آنها نیست ، بلکه در بعضی از مقدمات نیاز به ارشاد و هدایت شارع دارد ، مانند: وجوب مقدمه واجب و قبح عقاب بلا بیان . اسباب حکم عقل عملی، اسبابی است که موجب حکم کردن عقل عملی به بایسته بودن ( حسن ) و یا نبایسته بودن ( قبح ) فعلی می گردد . این اسباب به حکم استقرا و تتبع و نه حصر عقلی به پنج قسم تقسیم می شود: ۱) ادراک مصداق کمال یا نقص بودن چیزی توسط عقل نظری ، موجب حکم عقل عملی به حسن یا قبح آن می گردد . ۲) ادراک ملائمت لذت بخش بودن یا ناملائمت مولم یا درد آور بودن چیزی برای نفس انسان توسط عقل نظری، موجب حکم عقل عملی است به این که انجام آن چه ملایم نفس است ، پسندیده و انجام آن چه منافی و ناملایم نفس است ، ناپسند می باشد . ۳) از اسباب حکم عقل عملی به حسن و قبح ، وجود یک سلسله خلقیات انسانی است که در سرشت انسان ها وجود دارد و موجب مدح ـ ستایش ـ اخلاق و صفات فاضله و ذم ـ نکوهش ـ رذایل اخلاقی می گردد؛ برای مثال، شجاعت و کرم باعث مدح، و بخل وجبن ، باعث ذم فاعل آن در نزد همگان است . ۴) انفعالات نفسانی ، مانند رقت ، شفقت ، حمیت و غیرت که در وجود هر انسانی یافت می شود از اسباب حکم به حسن و قبح است . ۵) عرف و عادت مرسوم در جامعه نیز از این اسباب است ؛ برای مثال، برخاستن به احترام شخص تازه وارد و یا پذیرایی از مهمان ، موجب حکم عقل به تحسین این کار می گردد . ب) حکم شرع به طور کلی، حکم شرعی در دو معنا استعمال می شود: ۱) حکم شرعی بالمعنی الاخص، که به معنای خصوص احکام شرعی کلی است ؛ یعنی احکامی که بیان آنها وظیفه شارع مقدس است ، مثل این که آب متنجس با زوال تغیر، پاک می شود یا خیر ۲) حکم شرعی بالمعنی الاعم، که هم شامل احکام شرعی کلی و هم احکام شرعی جزئی، می گردد. ویژگی حکم شرعی جزئی آن است که شارع وظیفه ای نسبت به بیان آن ندارد ، بلکه وظیفه مکلف است که کلی را بر موارد خاص تطبیق نموده و حکم آنها را استخراج کند، مانند این که شخص شک می کند که آیا لباسی که بر تن دارد با نجس ملاقات کرده تا متنجس شده باشد یا ملاقات نکرده تا پاک باشد. ● گفتار دوم – استصحاب حکم شرع الف) تعریف و بررسی حجیت آن استصحاب حکم شرعی ، مقابل استصحاب حکم عقلی است و به استصحابی گفته می شود که مستصحب آن، حکمی از احکام شرعی، مثل وجوب ، حرمت ، طهارت و نجاست می باشد؛ برای مثال، نماز جمعه در عصر حضور واجب بوده، ولی در عصر غیبت در بقای وجوب آن شک می شود و سپس بقای وجوب آن استصحاب می گردد. یا یقین به وضو وجود دارد، آن گاه شک می شود که آیا خروج مذی ناقض آن است یا نه ، و سپس بقای وضو استصحاب می شود. و یا این که یقین وجود دارد که آب کربا نجس ملاقات کرده و یکی از اوصاف سه گانه آن تغییر یافته ، ولی بعد از مدتی این تغیر به خودی خود از بین می رود، و شک به وجود می آید که آیا الآن هم نجاست باقی است یا خیر ، سپس بقای نجاست استصحاب می شود. بعضی از اصولیون، استصحاب را در احکام شرعی، چه احکام کلی و چه احکام جزئی، جاری می دانند، ولی در موضوعات خارجی جاری نمی دانند.اخباری ها اعتقاد دارند استصحاب در احکام شرعی کلی جاری نیست ، ولی در احکام شرعی جزئی و موضوعات خارجی جاری است . بعضی نیز معتقدند استصحاب در احکام شرعی جزئی جاری است ، ولی در احکام شرعی کلی و موضوعات خارجی جاری نیست .(۱) ب) اقسام استصحاب حکم شرع استصحاب حکم شرع دو قسم است که به شرح ذیل می باشد ۱) استصحاب حکم واقعی از اقسام استصحاب حکم شرعی و مقابل استصحاب حکم ظاهری می باشد و آن ، استصحاب حکمی است که بدون در نظر گرفتن علم و جهل مکلف ، وضع شده است ؛ به بیان دیگر، استصحاب حکم واقعی عبارت است از استصحاب حکمی که مجتهد آن را با استفاده از ادله اجتهادی و بدون توجه به علم یا جهل مکلف به دست آورده است . استصحاب در حکم واقعی جاری می شود، مگر آن که به برخی از ارکان آن خللی وارد آید. بر مبنای معنای دیگری که از حکم واقعی و ظاهری شده است، مراد از استصحاب حکم واقعی، استصحاب حکمی است که از راه دلیل قطعی به دست آمده باشد؛ مقابل استصحاب حکمی که از راه دلیل ظنی به دست می آید. یاداور می شود استصحاب حکم ظاهری آن استصحاب حکمی است که از طریق ادله فقاهتی به دست آمده باشد؛ به بیان دیگر، استصحاب حکمی است که در صورت شک و جهل مکلف به حکم واقعی، برای وی جعل می شود، مانند : استصحاب حکم به دست آمده از اصل برائت . استصحاب حکم ظاهری گاه به استصحاب حکم به دست آمده از طریق ادله ظنی معتبر ـ امارات ـ اطلاق می گردد. شهید صدر، استصحاب حجیت دلیل را از مصادیق استصحاب حکم ظاهری دانسته است . ۲) استصحاب احکام شرایع گذشته، از اقسام استصحاب حکم شرعی بوده و در جایی است که حکمی در شریعتی از شرایع گذشته ثابت باشد و بعد از ظهور اسلام، دلیل معتبری بر نسخ آن نباشد و شک شود که آیا الآن هم آن حکم برای مسلمانان ثابت است یا نه ؛ در چنین صورتی آن حکم استصحاب می شود ؛ برای مثال، در قرآن از زبان منادی و مؤذن حضرت یوسف آمده است: " و لمن جاء به حمل بعیر و انابه زعیم؛ و برای هر کس که آن را بیاورد یک بار شتر خواهد بود و من ضامن آنم " (۱). برخی از فقها به این آیه استشهاد کرده اند که در آن زمان، به یقین جعاله بر عوض مجهول منعقد می شده و الآن که مسلمانان در بقا و استمرار آن شک دارند، استصحاب بقای آن جاری می شود. درباره حجیت این استصحاب بین اصولیون اختلاف بوده و دو دیدگاه ارایه شده است: ۱) مشهور اصولی ها، هم چون مرحوم " آخوند " و " شیخ انصاری " ، معتقدند همان گونه که استصحاب در احکام شریعت اسلام جاری است ، در احکام شرایع گذشته نیز جاری می شود. ۲) جماعتی دیگر از اصولی ها ، همانند مرحوم صاحب " فصول " و " میرزای قمی " ، بر این باورند که استصحاب نسبت به احکام شرایع گذشته، جاری نمی شود . ج) استصحاب احکام شرعیه کلیه یکی از مباحث جذابی که در خصوص استصحاب حکم شرع مطرح است، استصحاب احکام شرعیه کلیه است که در اینجا این مبحث را به نقل مستقیم از درس خارج اصول حضرت آیت اله سبحانی می آوریم: بحث ما در باره استصحاب در( احکام شرعیه کلیه) است, مرحوم شیخ (تنبیه) جداگانه ی برای این مطلب نگشوده است, در حالی که حقش بود که یک تنبیهی برای این مطلب بگشاید که آیا استصحاب فقط در شبهات موضوعیه حجت است یا در شبهات حکمیه ( اعم از حکمیه جزئیه و حکمیه کلیه) هم حجت می باشد؟ ولی به مناسبتی وارد این بحث شده, مثلاً در جای که اگر فعل مقید به یک زمانی بشود و آن زمان هم سپری شد و گذشت, در اینجا احتمال بقای حکم را می دهیم. ▪ مثال۱: مولا فرمود که (اجلس فی المسجد الی الظهر), و ما احتمال می دهیم که بعد از ظهر هم واجب باشد, چرا؟ چون ممکن است که این (زمان) در اصل حکم دخالت نداشته باشد,بلکه در کمالش دخالت داشته باشد, یعنی تعدد مطلوب باشد, چنانچه نماز (اداء) خودش یک مطلوب است, قضاء مطلوب دیگر. فلذا مرحوم شیخ به همین مناسبت زمان را فقط مطرح کرده اند, وحال آنکه بحث ما در (شبهات حکمیه) مربوط به خصوص زمان نیست, بلکه یکی از قیود زمان است که بعد از ارتفاعش شک داریم که آیا این( حکم کلی) باقی است یا باقی نیست؟ و حال آنکه گاهی در( شبهات حکمیه کلیه) قیود غیر از زمان است. ▪ مثال۲: مثلاً مولا فرموده که:(الماء اذا تغیر ینجس),حال اگر (اذا زال تغیره بنفسه لا باتصال الکر), آیا نجاستش باقی است یا باقی نیست؟ این شبهه ی حکمیه ی کلیه است و منشأ شک هم ارتفاع زمان نیست,بلکه ارتفاع وصف موضوع است. ▪ مثال۳: زنی حائض بود فعلاً از حیضش پاک شده, ولی هنوز غسل نکرده, آیا حرمت مس بر قرآن باقی است یا باقی نیست؟ ▪ مثال۴: شخصی مغبون شده و آدم مغبون هم حق خیار دارد, حال اگر این آدم, در آن اول از حق خیارش استفاده نکرد, آیا در آن دوم خیارش باقی است یا باقی نیست, چرا؟ (لان الضرر ارتفع بجعل الخیار فی الآن الاول), آیا در آن دوم هم خیار دارد یا ندارد؟. بنابراین بحث ما در( احکام شرعیه کلیه) که بحث می کنیم آیا استصحاب جاری است یا جاری نیست, منحصر به موردی نیست که زمان قید باشد, بلکه یکی از مواردش قید بودن زمان وارتفاع زمان است, والا موارد منحصر به این نیست, و به همین جهت ما تنبیه مستقلی برای این مطلب افزودیم. حال اگر احتمال دادیم که زمان مدخلیت دارد, مثلاُ مولا فرموده: (اجلس فی المسجد الی الظهر), من هم تا ظهر نشستم, احتمال می دهم که این زمان در اصل حکم مدخلیت ندارد, بلکه در کمالش مدخلیت دارد, همین که احتمال دادیم, این مجوز استصحاب است. ان قلت: آیا یک قرینه ی است که دلالت بکند بر اینکه زمان در حکم دخالت ندارد,بلکه فقط در کمالش دخالت دارد؟ قلت: اگر قرینه ی در اینجا باشد, دیگر نیاز به استصحاب نیست و در اینصورت شما دلیل اجتهادی دارید, بلکه صرف احتمال کافی است که پایه ی استصحاب درست بشود, پایه ی استصحاب کدام است؟ پایه ی استصحاب عبارت است از,یقین سابق وشک لاحق. پس همین که احتمال دادیم که تعدد مطلوب باشد, این مسوغ ومجوز استصحاب است. ● گفتار سوم – استصحاب حکم عقل گاهی برای امری که نسبت به آن یقین وجود دارد در شرع دلیل خاصی موجود نیست، بلکه عقل است که نسبت به آن حکم می کند مانند مستقلّات عقلیّه ؛ مثلاً عقل بر قٌبح ظلم و حسن عدل حکم می کند، این گونه احکام از جمله احکام عقلی است. حال چنانچه در بقای این حکم عقلی تردید حاصل شود و سپس بر اساس استصحاب به بقای آن حکم گردد، استصحاب حکم عقل شده است. استصحاب حکم عقلی ، مقابل استصحاب حکم شرعی و به معنای استصحابی است که مستصحب آن، حکمی از احکام مستقل عقلی ( مثل حرمت ظلم و قبح تکلیف به غیر مقدور) است که در گذشته نسبت به آن یقین وجود داشته و پس از مدتی به دلیلی در بقای آن شک می شود و از طریق استصحاب ، به بقای آن حکم می گردد. « شیخ انصاری » استصحاب حکم عقلی را ممکن نمی داند، زیرا موضوع حکم عقلی ، نزد عقل به تفصیل معلوم است و اگر بقای موضوع را در زمان لاحق ادراک کرد، حکم قطعی خواهد داد ، و اگر موضوع یا جزئی از موضوع منتفی شده باشد ، به صورت قطعی حکم را منتفی می داند و در حکم عقل شک راه ندارد . و اما شک در بقای موضوع نیز اگر ناشی از مشتبه شدن امر خارجی باشد ( مثل این که شک کند آیا ضرر موجود در این مایع سمّی هنوز پا برجاست یا نه ) از این بحث خارج است ، و اگر ناشی از عدم تعیین تفصیلی موضوع باشد، در مستقلات عقلیه متصور نیست ، زیرا حکم مستقل عقل فقط بعد از احراز موضوع و شناخت تفصیلی آن محقق می شود. خلاصه بحث در این خصوص به شرح ذیل می باشد: در حجیّت استصحاب حکم عقل را درست می دانند. غیر از ایشان نیز محققان بزرگ مانند آیت الله حاج شیخ عبدلکریم حایری یزدی به صحت استصحاب حکم عقل معتقد بوده است. خلاصه استدلال شیخ انصاری در این زمینه این است که حکم عقل قابل تردید نیست یا قطعاً وجود دارد یا وجود ندارد و شقّ ثالثی هم قابل تصور نیست. منظور شیخ این است که عقل تا وقتی که چیزی را احراز نکند حکم نمی نماید؛ بنابراین هرگاه موضوع متقّین سابق تغییر کند ، حکم آن هم تغییر می کند . عقل هیچوقت در حکم خود تردید ندارد اگر آن موضوعی که قبلاً بوده همچنان باقی است پس حکمش هم باقی است و اگر باقی نیست حکمش نیز منتفی می شود. میرزای نائینی با این استدلال شیخ مخالف است و به طور خلاصه می گوید موضوعات احکام اعم از این که مستند آن ها دلیل شرعی یا عقلی باشد جنبه ی فردی دارد. گاهی دو چیز که با دقت عقلی متفاوتند عرف با مسامحه آن ها را یکی می داند و به تفاوت آن ها توجهی ندارد از این جهت ممکن است حکم عقلی با انتفای شرط قید یا وصفی از موضوع ، مورد شک و تردید واقع شود ولی موضوع استصحاب قرار می گیرد. مثلاً عقل دروغ مضرٌ به حال غیر را بدون تردید ناپسند می شمارد امّا دروغ مصلحت آمیز چنین نیست. ممکن است عقل به طور قاطع نگوید دروغ مصلحت آمیز پسندیده است یا ناپسند و در مورد آن تردید داشته باشد . بنظر می رسد این اختلاف ناشی از تفسیریاست که این دو عالم بزرگ از مفهوم عقل ارایه کرده اند. شیخ انصاری عقل را به عنوان یک دلیل و یقین محض دانسته است لذا معتقد است که عقل محض در جایی که به قطع و یقین رسیده، هیچگاه دچار تردید و شک نمیشود تا مجالی برای اصل استصحاب ایجاد شود.اما میرزای نایینی از عقل عملی که به عرف نزدیک است تعبیر نموده که ممکن است در زمانهای مختلف برداشت عقلی عرف از موضوعات و احکام تغییر نماید و نسبت به یقین گذشته دچار شک و تردید شود. ● گفتار چهارم استصحاب حکم شرع ناشی از حکم عقل مسئله دیگری که بر این بحث متفرع است، جواز یا عدم جواز استصحاب در حکم شرعیِ مستفاد از حکم عقلی است ؛ یعنی در فرضی که به حکم قاعده « ملازمه بین حکم عقل و حکم شرع » حکمی شرعی از حکمی عقلی استنباط می گردد و پس از مدتی به دلیلی در بقای حکم شرعی شک می شود، آیا می توان حکم شرعیِ سابق را استصحاب کرد یا نه ، مانند این که عقل به " حسن رد امانت " حکم کند و سپس از طریق قاعده " کل ما حکم به العقل حکم به الشرع " نتیجه گرفته شود که رد امانت به صاحب آن واجب شرعی است ، آن گاه پس از مدتی شک ب به وجود آید که آیا وجوب سابق هنوز باقی است یا خیر ـ برای مثال، احتمال جنون صاحب آن امانت داده شود و خوف آن باشد که اگر امانت به او داده شود آن را تلف کند و تحویل دهنده ضامن گردد ـ در این گونه موارد، آیا وجوب سابق را که از راه حکم عقل به ملازمه به دست آمده است ، می توان استصحاب نمود ؟ در حجیت استصحاب حکم شرعیِ مستفاد از حکم عقلی بین اصولیون اختلاف است: برخی هم چون مرحوم " شیخ انصاری " ، آن را حجت نمی دانند ، اما برخی دیگر مانند مرحوم " محقق نایینی " ، به حجیت آن معتقد می باشند. ▪ استصحاب حکم شرعی مستکشف حکم عقل خلاصه نقد محقّق خراسانی بر نظریه شیخ انصاری مبنی بر عدم اجرای استحصاب در حکم شرعی مستکشف از حکم عقل به حسن و قبح شیخ انصاری دو چیز را مانع از اجرای استحصاب در احکام شرعی مستکشف از حکم عقل می داند: ۱) عدم احراز وحدت موضوع در قضّیه متیقن و مشکوک با آن که احراز وحدت موضوع از شرایط اجرای استحصاب است. توضیح: اگر عقل عملی، حکم به قبح کذب مضر نماید، بنابر قاعده ی ملازمه میان حکم عقل و حکم شرع، شارع نیز حکم به حرمت چنین کذبی خواهد نمود. حال اگر از قید اضرار از کذب ، منتفی شود این تردید حاصل خواهد شد که آیا حکم حرمت برای مطلق کذب هم ثابت است یا نه؟ چون همه ی قید هایی که در مناط تحسین و تقبیح در قضایای عقلی دخالت دارند برای نفس موضوع حکم که فعل مکّلف است جهات تقیدی می باشد ، با انتفای قید اضرار دیگر نمی توان با استحصاب حرمت کذب مضرّ – در شبه حکمی – حرمت مطلق کزب را اثبات نمود ؛ زیرا احتمال دارد وصف اضرار در موضوع حکم شرعی حرمت دخالت داشته باشد و با چنین احتمالی دیگر وحدت موضوع قابل احراز استحصاب یعنی شک در بقا. توضیح: اگر عقل عملی حکم به قبح صدق مضرّ کند، هیچگاه این حکم به خاطر خصوصیتی در عنوان صدق مضّر نیست بلکه شک در مصادیق این کبرای عقلی است؛ یعنی در وجودهای مضر. به همین جهت با زوال وصف ضرر، هقل هیچ حکمی به قیح برای ذات صدق نمی نماید، بنابر قاعده ملازمه ، شرع نیز حکم حرمت نخواهد داشت و با ارتفاع حکم شرعی که مستند به حکم عقل است دیگر جایی برای شک در بقای آن حکم نمی نماند تا قابل استصحاب باشد. محقق خراسانی در مانعیت آنچه که شیخ انصاری مانع از اجرای استحصاب دانسته به بیان زیر مناقشه نموده، قائل به اجرای استصحاب در حکم شرعی مستند به حکم عقلی شده است. پاسخ به مانع نخست که در کلام شیخ آمده است: ارتفاع و انتفای حکم عقل مانع از اجرای استصحاب در حکم شرعی مستند به آن نخواهد بود. زیرا اگر مناط صدق وحدت موضوع، بسته به نظر عرف است چنان که شیخ انصاری نیز این نظر را پذیرفته است، باید قائل به اجرای استصحاب در حکم شرعی مستکشف از حکم عقل شد؛ زیرا قیود و خصوصیات دخیل در حکم عقل در نظر عرف، از جمله حالاتی است که تبدّل آنها ، موضوع را متبدّل نمی کند. نه همچون مقدمّات با محتمل المقومیّه که با زوال آن ها دیگر وحدت موضوع قابل احراز نبوده ، بلکه تعدّد موضوع، محرز خواهد بود. چون با تبدّل حالات، وحدت موضوع محفوظ است، اجرای استصحاب در احکام شرعی مستکشف از حکم عقل مانعی نخواهد داشت. اگر حاکم در باب وحدت موضوع در استصحاب ، عقل و دقّتهای عقلی باشد؛ بی شک سخن شیخ انصاری صحیح خواهد بود. لیکن در جای خود به اثبات رسیده است که حاکم در این باب ، نظر عرفی است نه عقلی. اگر اشکال شود که چگونه می توان میان حکم عقل با انتفای بعضی از قیود منتفی شود . در نتیجه امکان ندارد که یکی از دو حکم وسیع تر از دیگری باشد تا با انتفای قطعی یکی ، شک در بقای دیگری داشته باشیم. در پاسخ این اشکال باید گفت : برای حکم عقلی دو مرتبه ثابت است: ۱ مرتبه ی شأنیّت؛ ۲ مرتبه ی فعلیتّ. مرتبه ی شأنیت مرتبه ای است که عقل با احاطه ی تامّ بر مصلحت و مفسده ی موجود در افعال حکم به حسن یا قبح چیزی می نماید. و واضح است که این حکم شأنی عقل، یک حکم تقدیری است و بر احاطه ی غقل بر ملاکهای واقعی نفس الامری معلق است، و حکم در مقام ثبوت می باشد. منظور از مرتبه فعلیت ، ادراک فعلی عقلی از چیزی است که سبب تحسین یا تقبیح امری باشد(که منظور از آن چیز ملاکهای معلومی است که نشا درک فعلی عقل می باشد) و این حکم فعلی عقل موقوف بر لحاظ موضوع حکم با همه خصوصیاتی است که دخالت در حکم با همه خصوصیاتی است که دخالت در حکم عقل به حسن و قبح دارند و بدیهی است که باانتفای بعضی از این خصوصیات که در درک و حکم عقل دخالت دارند، آن درک و حکم و نیز منتفی خواهد شد. واز آنجا که عقل همواره نمی تواند بر ملاکهای واقعی نفس الامری ثبوتی احاطه پیدا کند؛ میا ملاک های معلوم آن با ملاک های واقعی نفس الامری اختلاف حاصل می شود؛ .به ابن معنا که ممکن است که همه آنچه را عقل ملاک حکم به حسن یا قبح چیزی می داند برابر همه ملاکهای واقعی نباشند و تنها بخشی از آن ملاکها به شمار آیند که در عقل در مقام اثبات دریافته است. نکته دیگر این که حکم شرعی مستند به حکم عقلی از حکم شانی عقل در مقام ثبوت و نفس الامر تبعیت می کند، یعنی آنچه ملاک حکم عقل است واقعا همان چیز ملاک حکم شرعی است و به حکم شرعی مستند به حکم عقلی از حکم شرعی باید عقل از ملاک های معلوم ادارک فعلی داشته باشد تا با قاعده ملازمه ، حکم شرعی آَشکار شود. از این توضیحات، معلوم می شود که وجود ملازمه میان حکم شرع هیچ منافاتی با وسیعتر بودن موضوع حکم شرع نسبت به موضوع عقل ندارد زیرا تلازم این دو حکم در مقام کشف و علم به حکم در مقام اثبات است نه در مقام ثبوت یعنی در مقام کشف و علم به حکم شرع ملازمه وجود دارد به این معنا که عقل دلیل بر حکم شرعی است همچنان که نص و اجماع نیز از دیگر دلایل حکم شرعی هستند و این توقف حکم شرعی بر حکم فعلی عقل به حسب واقع و نفس الامر نیست. پس حکم عقلی واسطه در اثبات و علم ما به حکم شرعی است نه واسطه در ثبوت و اصل وجود حکم شرعی تا در نتیجه با انتفای حکم عقل به سبب انتفای بعضی از قیودی که در حکم آن دخالت دارد حکم شرعی نیز منتفی شود بدیهی است که ملازمه در مقام اثبات هیچ تلازمی با ملازمه در مقام ثبوت ندارد. الته میان حکم شرعی و حکم شانی عقل می باشد. حال اگر بعضی از قیود و اوصافی که در موضوع حکم عقل دخالت دارند منتفی شوند حکم عقل نیز منتفی خواهد شد، ولی به جهت احتمال بقای ملاک حکم شرعی در انتهای حکم شرعی تردید حاصل می شود و در این هنگام باید توجه کرد که آیا آن وصف نتبدل در موضوع حکم شرعی مقوم حکمی است یا از حالات قابل تبدل که در صورت اول به جهت تعدد موضوع و عدم شک در بقائ، استصحاب اجرا نخواهد شد و در صورت دوّم با وحدت عرفی موضوع و حدوث شک در بقا، اجرای استحصاب بلامانع است. با این بیان تفصیلی هم به اشکال چگونگی تفکیک بین حکم شرع و حکم عقل پاسخ داده شد و هم به مانع دوّم که در کلام شیخ انصاری مطرح شده بود . ▪ استصحاب حکم شرعی با وجود شک عقل در انطباق وقتی که اینجا به عقل مراجعه می کنیم، عقل در اینجا هیچ حکمی ندارد. در اینجا مامی خواهیم استصحاب حکم شرعی را جاری بکنیم و بگوییم: این شی ء در زمان سابق وحالت سابقه «کان حسناً عقلاً». وجوب شرعی از حُسن عقلی آن به قاعده ملازمه،استفاده شد. پس این شی ء در زمان سابق وجوب داشته است ولو استکشاف آن از طریق عقل بوده است، الآن به حسب بقا چون شک داریم که یک عنوان دیگری که مغایر باعنوان اولی است و ملاکش اقوای از عنوان اول است، «وجد او لایوجد؟» اگر وجود پیداکرده باشد، آن وجوب در زمان سابق را از بین می برد، اگر وجود پیدا نکرده باشد، آن وجوب در زمان سابق به قوّت خودش باقی است. پس شما یقین به حدوث وجوب شرعی دارید و شک در بقای وجوب شرعی، چرا «لا تنقض الیقین بالشک» اینجا راشامل نشود؟ اینجا چه نقصی دارد که «لا تنقض الیقین بالشک» دلالت بر استصحاب دراینجا نکند؟ مجرد اینکه شما در زمان سابق، حکم را از راه عقل به دست آوردید و الان به حسب بقا، عقل شما هیچ حکمی نمی کند چون شک دارد در اینکه آن عنوان، آیامنطبق است یا نه، معنایش این است که شما نتوانید در رابطه با عقل، استصحاب جاری بکنید. ما که نمی خواهیم استصحاب حکم عقل را بکنیم. ما می خواهیم استصحاب حکم شرعی مستکشف «من دلیل العقل» را جاری بکنیم و اینجا هیچ مانعی از جریان این استصحاب ملاحظه نمی شود. به عبارت روشن تر: حدوث حکم را در زمان سابق به دلیل عقل ثابت می کنیم و بقای حکم را در زمان لاحق به اخبار «لاتنقض» ثابت می کنیم. اصل ثبوت حکم از راه عقل ثابت می شود و بقای آن از راه «لاتنقض». مثلا فرض کنید وجوب نماز جمعه را در زمان حضور، از قرآن یا اجماع ثابت می کنید و بقای آن را در زمان غیبت به استصحاب ثابت می کنید. عقل هم در ردیف ادله اربعه است منتها شما می گفتید که اخبار «لاتنقض» یقین به حدوث و شک در بقا، لازم دارد، ما برای شما تصویر کردیم، شما هم یقین به حدوث حکم دارید و هم شک در بقا، چه مانعی دارد، اخبار «لاتنقض» جاری بشود؟ پس آن که ما ذکر کردیم این بود که در احکام شرعیه مستکشفه از حکم عقل می توانیم شک در بقا را تصور بکنیم که به حسب بقا، استصحاب جریان پیدا بکند ولو اینکه عقل ازنظر بقا، هیچ حکمی نداشته باشد چون شک بر انطباق آن عنوان دوم دارد. (سؤال ... و پاسخ استاد:) اگر ملازمه نبود، معنایش این است که دلیل العقل نیست. اگردلیل العقل نبود، استصحاب هم نباید باشد؟ اگر عقل نبود، حدوث آن هم نیست. ما درحدوثش به عقل نیاز داریم «لقاعدة الملازمه» امّا در بقا چه نیازی به حکم عقل داریم؟ (سؤال ... و پاسخ استاد:) تمام مواردی که استصحاب در آن جاری می شود، حالت سابقه آن از دلیل دیگر ثابت شده است. حالت سابقه را کتاب ثابت کرده است، بقای آن را به استصحاب ثابت می کنیم، یا حالت سابقه اش را خبر زراره ثابت کرده است، بقای آن را به استصحاب ثابت می کنیم. چه طور نوبت به عقل که می رسد مطلب عوض می شود، عقل هم همین طور است، حالت سابقه را با عقل ثابت کنید، بقای آن را بااستصحاب ثابت کنید. این یک تفصیلی از مرحوم شیخ بود که به این صورتی که ملاحظه کردید، ناتمام ماند.حالا مرحوم شیخ(علیه الرحمه) فی کتاب الرسائل تفصیل مهمتری دارد. (سؤال .. .و پاسخ استاد:) نقیض سالبه کلیه، موجبه جزئیه است. مرحوم شیخ گفت:هیچ کجا شما نمی توانید پیدا بکنید که در احکام شرعیه مستکشف از حکم عقل، شک دربقا داشته باشید، پس دور این را قلم بگیرید، ما در مقابل سلب کلی، داریم ایجاب جزئی پیدا می کنیم، نه این که بخواهیم بگوییم: همه جا استصحاب در احکام شرعیه مستکشف از حکم عقل جاری است. او سلب کلی ادعا می کرد، ما ایجاب جزئی، نتیجه این که این تفصیل کنار می رود. دو شنبه 21 مرداد 1392برچسب:آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , آقازیارتی , فراهانی , اراک , اراکی , ایران , ایرانی , حقوق , مقاله , اسلام , شرع , مقدس , , :: 21:20 :: نويسنده : عبدالرضا
درست اندیشیدن مقدمه درست عمل کردن است حجة الاسلام و المسلمین محمد آقازیارتی محمد آقازیارتی فراهانی ( حاج شیخ محمد آقازیارتی فراهانی) فرزند محمد حسین متولد 1345 رزمنده دوران دفاع مقدس جانبازعملیات والفجر 8 تحصیلات فوق لیسانس حقوق جرم و جزا سطح سه حوزه قاضی دادگستری استان مرکزی
مسئولیتها: قاضی تحقیق و دادرس محاکم عمومی و انقلاب ریاست دادگاه عمومی ریاست شعبه دادگاه عمومی و جزایی بازپرس دادسرای عمومی و انقلاب معاونت آموزشی ستاد حفاظت اجتماعی و پیشگیری دادگستری استان مرکزی مدرس دانشگاه قاضی شوراهای حل اختلاف |
|||||||
![]() |